تبليغاتX
دلـــــکده

در کنار پنجره ایایستاده ام در این دور دستها

صدای پا میآید ازکوچه پس کوچه های غربت

که قدمهایش حکایت از طلوعغم میکند

دلهره ای در وجودم پدیدارمیشود

پنجره را میبندم و دوان دوان به کناره ایمینشینم

صدا نزدیکتر میشود قدمها تند تر

شب است و ماه تنها

جغد شبسکوتش را میشکند

دلکده ی وجودم. وجودم رامیلرزاند                       

چشمانم به پنجرهخیره است

اما دلم :

به صدای ساز قدم غریبه نزدیک شده است

کیست مهمانمن ؟

غم است مهمان دلکده ی شبهایمن...!

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 شهریور1390ساعت 23:6  توسط گلابتون  | 


گل رزیکه در زمان حیات بهکسی هدیه میکنید بسیار بهتر ازگل ارکیدهایست که برمزارش میگذارید...

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 شهریور1390ساعت 23:4  توسط گلابتون  | 

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقتو ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشگیرو به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای این که لبریز از کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر اوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش چیزی جز سلام نتونی بهش بگی چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت اروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 شهریور1390ساعت 23:2  توسط گلابتون  | 

گفته بودم...

اگه بری من میمیرم بی تو

تو رفتی.... من نمردم!!!

  ببخش منو....

اونی که هر روز به من سر میزد امروز به من سنگ میزنه.
اونی که امروز به من سنگ میزنه به بیگانه ها سر میزنه.
بیگانه اکه سنگ بزنه دردشو میشه تحمل کرد.
ببین منو حرف من اینجاست سنگهارو دوست میزنه...

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 شهریور1390ساعت 23:1  توسط گلابتون  | 

مادر سر چشمه گیتی...

غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی  سوار بر بال پرنده محبت دید

 
آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟

 
مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد


مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک...

روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 شهریور1390ساعت 22:58  توسط گلابتون  | 

م.مودب پور کیست؟

م.مؤدب پور به قدركافی خوانندگانش را گیج كرده. هنوز كسی نمی داند او چند سالش است، چه قیافه‌ ایدارد و اصلا زن است یا مرد.

6 رمان به اسم م.مؤدبپور چاپ شده و 3 كتاب دیگر به اسم ماندا معینی كه البته در كنارش یك پرانتز بازشدهو نوشته شده : (مؤدب پور).

این ماجرا یك جوری آدمرا به شك می اندازد كه م حرف اول مانداست و مؤدب پور یك فامیلی برای رد گم كنی وم.مؤدب پور یك زن خانه دار است.

ولی با وجود این هستندكسانی كه شخص م.مؤدب پور را دیده اند. مردی خوش تیپ با موهی جو گندمی كه همراههمسرش این طرف و آن طرف می رود . نام همسرش ماندا معینی است و نام خودش سیدمرتضی ؛مرتضی مؤدب پور مشهور به م.مؤدب پور .

مؤدب پور دوست نداردكسی بداند چند سالش است و با اصرار از ناشرانش می خواهد كه فیپی كتاب را كه سالتولدش در آن ذكر شده در ابتدی كتاب چاپ نكنند . به  هر حال، او متولد 1337 است واولین كتابش پریچهر در سال 1378 چاپ شد.

آن موقع كسی نمی توانستبا خواندن پریچهر به ظهور یك نویسنده عامه پسند دیگر امیدوار شود . حتی ناشری كهمؤدب پور كتاب را برای چاپ پیش او برده بود هم روی چاپ كتاب نظر مساعدی نداشت .

لحن محاوره ای كه مؤدبپور در دیالوگ نویسی داشت به نوعی شكستن روش كلاسیك دیالوگ نویسی بری عامه پسندهابود و این ، خودش یك ریسك به حساب می آمد . اما بالاخره ، ناشر قبول كرد كه كتاب راچاپ كند.

او برای این كار 2 دلیلداشت ؛ اینكه مؤدب پور سود چندانی از چاپ اول كتابش نمی خواست و مهم تر اینكه مؤدبپور همسایه دفتر انتشارات شادان بود و مدیر انتشارات نمی خواست روی همسیه را زمینبزند . با این وجود ، مؤدب پور با آن رمان به موفقیت رسید تا همه بر سر اینكههمسایگی با دفتر انتشارات یكی از فاكتورهای نویسنده شدن او بود، توافقكنند!

پس از آن اتفاق كه درسال 1378 در دفتر انتشاراتی افتاد، مؤدب پور 6 رمان نوشت. او برخلاف باقی عامهپسندها كه با بازی با لغات عشق و امید و فرجام به نام كتاب شان می رسند ، نام هایدخترانه را برای كتاب هایش انتخاب می كند: یاسمین ، یلدا ، شیرین ، ركسانا ، پریچهرو گندم .

البته در ین بین چندكتاب هم با نام ماندانا معینی چاپ شد كه در كنار آن اسم نوشته شده بود: (مؤدب پور). كژال و دریا از این كتاب ها هستند كه هنوز كسی نمی داند مؤدب پور آنها را به نامهمسرش نوشته یا اینكه واقعا خانمش هم نویسنده شده.

او به سبك سنتی عامهپسند نویس ها پی درد دل دختران و پسران شكست خورده می نشیند و داستان زندگی آنها رارمان می كند؛ بماند كه برخلاف دنیای ادبیات، در سینما آثار او موفقیت زیادی ندارند. در سال 1383 فیلم سینمایی انتخاب به كارگردانی تورج منصوری و بازی ماهایا پطروسیان،مهران غفوریان و فتحعلی اویسی روی پرده رفت.

آن فیلم كه با یك شكستمالی محض مواجه شد، روی پوسترهای تبلیغی خود عنوان براساس رمانی از م.مؤدب پور راداشت . پس از آن تجربه تلخ ، دیگر كارگردانی سراغ اقتباس از آثار او نرفت .

او ساكن محله گیشیتهران است و تنها اطلاعاتی كه از او به بیرون درز كرده ، چیزهای پیش پا افتاده ایاست؛ مثل ینكه اتومبیل شخصی اش پرشیاست، یك فرزند 19 ساله دارد و منزلش در گیشا 3خوابه است.

با وجود این او هنوز ازگفتن اینكه پیش از سال۱۳۸۰ و نویسندگی چه كاری می كرده ، فرار می كند. انگار او اززندگی گذشته خود فراری است كه به كسی شغل سابق خود را نمی گوید .

فقط به گفتن شغل آزادقناعت می كند و البته حرفی از تحصیلاتش نمی زند ؛ هرچند مدت هاست دهان به دهان میچرخد كه او حتی دیپلم هم ندارد . او برای اینكه این که اسرار فاش نشود با هیچخبرنگاری گفت و گو نمی كند . شاید می ترسد كه در این گفت و گوهای كوتاه ، سؤال هابه گذشته مبهم او برگردد .

او خودش را ممنوعالمصاحبه می داند و معلوم نیست كه برای فرار از گفت و گو با خبرنگاران خودش راممنوع المصاحبه كرده یا آن طور كه خودش ادعا می كند ده نمكی و دولت با او بد هستند . مؤدب پور خودش اصلا اهل كتاب نیست .

كتاب های فهیمه رحیمی واعتمادی را مبتذل می داند و سبك كاری خودش را بالاتر از آنها می داند . ادعا می كندكه كتاب های او از درد دل و رنج اجتماع بیرون می آید . می گوید تمام شخصیت های رمانهایش واقعی هستند و حتی خودش مدتی را با آنها زندگی می كند . او در بین رفقایش یكجمله مشهور دارد ؛ خوانندگان باید با فهیمه رحیمی  و ر.اعتمادی شروع كنند و بعدبیایند سراغ من .

او حتی رمان من اونوشته رضا امیرخانی را هم قبول ندارد و می گوید این كتاب محتوا ندارد . در حال  حاضر چاپ هر 6 رمان او در بازار كتاب به پایان رسیده و همگی برای تجدید چاپ منتظرمجوز جدید هستند . حتی با اینكه ناشرش از او خواسته بعضی از بخش های رمان را بزند ،او روی كارش تعصب دارد و به این قضیه تن نمی دهد.

چند ماهی است مؤدب پورخودش را در خانه حبس كرده و حتی خریدهای ضروری و روزمره را مغازه داران محل برایشبه طبقه سوم می آورند. مدتی است او دیگر در فرعی های گیشا قدم نمی زند . كسی نمیداند ، شاید دنبال سوژه رمان بعدی اش می گردد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 شهریور1390ساعت 22:57  توسط گلابتون  | 

مدل اتومبیل بازیکنان سرشناس

 

و معروف فوتبال



بازیكنان مشهور فوتبال جهان هر یك سلیقه ای را در انتخاب اتومبیلی كه بیشتر از آن استفاده میكنند، دارند. بدیهی است كه بازیكنان فوتبال با دستمزدهای چند میلیون یورویی اغلببیش از یك اتومبیل داشته و مالك چندین اتومبیل هستند. اما مساله این است كه ترجیحمی دهند بیشتر با كدام یك از اتومبیل هایشان رانندگی كنند.

 

نگاهی به اتومبیل موردعلاقه 5 فوتبالیست مشهور.



لیونل مسی ستاره تیم بارسلونا و تیم ملی آرژانتین آئودی مدل Q7 یك SUV لوكس و قدرتمند رابه سایر اتومبیل ها ترجیح می دهد.



كریستیانورونالدو ستاره تیم رئال مادرید و تیم ملی پرتغال یك كلكسیونر اتومبیل های لوكس واسپرت هست.او پس از بنتلی كنتینانتال GT Speed و فراری 599 فیورانو یك آئودی مدل R8 را نیز به كلكسیونش افزوده است.



كاكاستاره تیم رئال مادرید و تیم ملی برزیل ترجیح می دهد برای رفت و آمد پشت فرمان یك آئودی مدل A8 بنشیند



دیویدبكهام عاشق اتومبیل های لوكس است و هرگز این مسئله را پنهان نكرده است. اگر بكهامدر جریان حضورش در تیم آث میلان با یك آئودی RS6 رفت و آمد می‌كرد اما هنگام گردشدر شهر لس آنجلس یك رولزرویس درافید منحصربفرد را زیرپا دارد.



دیدیهدروگبا بازیكن تیم چلسی و تیم ملی ساحل عاج سوار یك فراری F430 می شود كه كاملا باشخصیت او مشابه است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 شهریور1390ساعت 22:51  توسط گلابتون  |